فقط عبور می کنیم
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:29
رنگ های کورآن کودکدر تابلو نقاشی "فقط عبور می کنیم"!که سال هاست که خشکیده "نه آواز قناری دارد ونه همهمه قناری"وانگار هزار سال هست که میلاد قبل ما آمده بودوزیر آن درخت پیرجمجعه های بی مغض!که تعبیر گران معتقداندحتی قبل ازما هم اینجابوده اندوزیر لب ورد می خوانند ذکر می گویند...شایددوباره باران بباردو ج...
گردش فصل
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:29
یاد داریقهقهه انتهای هر عصر را در دهکده پدری...؟یاد داری که؟چطورمضراب شهریورسوار بر اسب زردرنگش شد!حال یخ بسته آب چشمه!ولی اینکمی رقصد دختر لر با شال سبزرنگشدر آواز دختر مالاگایی...
پاییز
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
شنیدی بعضی وقت ها میگن من وتو میشیم ما...؟ xa0که میشه بعضی ها آرام بعضی ها بی قرار بعضی ها هم هیچ ، برگ ها شناور می شوند درسینه بادآدم ها رو به زمین پرنده ها روبه آسمان پرواز می کنند،وکسی هنوز قدم می زنددر کوچه های پاییزوگاهی می شمارد برگ هارا گاهی آواز می خواند. انگار همه دنیا اینجاست ولی سکوت مبهم...
به شهر زن ها خوش آمدید
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
دنیای شب و روز شنبه ها تا جمعه ها مجازی یا حقیقی؟ چه فرقی میکند میان دستان منو تو چه ابریشمی باشد تاهست جهان در اختیار اوست چه با اس ام اس چه با چت! فقط خواب های تو از آن من است وقتی هم که بیدار شدم مال تو کلیک! یاهو نیمباز فیس بوک...! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
هوشنگ ابتهاج
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
ای فرستاده سلامم به سلامت باشیغمم آن نیست كه قادر به غرامت باشیگل كه دل زنده كند بوی وفایی داردتو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشیخانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در اوسر فرود آری و مایل به اقامت باشیدگرم وعده ی دیدار وفایی نكندمگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشیشبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاکسزدت گر هم...
استاد
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
xa0همه چیز خوب بودزیباآرام می گذشت مثل قطارxa0ولی ساکت..!چرا که هنوز فاصله میانمن وتوسکوت بود وکلمهو اویزان بود واژه استادمیان ایستگاه تا مقصد...(فریدابراهیمی)تقدیم به استاد گران قدر وادبجناب اقای دکترحسین ستودهxa0xa0
عید۹۵
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
سلام به همه دوستان عزیز و گرامی سال نورا به همه شما تبریک عرض میکنم وارزوی شادی وسلامتی را دارم
خیال تو
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
انگار بوی گندم به شهر رسیده بود که خبازان همه بیداربودند واواز موذن درکوچه های لخت ...!xa0 شهرخیس تراز پلک های توxa0 من نیز گم شده بودمxa0 درخیال خواب های توxa0 «۲» تمام رنگ های نقش بسته درخیال تو درنگاه من یخ بسته بود
بوی گندم
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 8:28
انگارهمه خبازان می دانستند فردابوی گندم خواهد امد وتنورهارادغ کرده بودنند مادران سبدهای ریحان راچیدهxa0 پدران شیر رادوشیدهxa0 خواهران گیسوان هم رابافته پسران بدنبال هیزم درکوچه های خیال تو... وتوهنوز معلوم نبودکه در بسترخواب کدام دهقان به فکر xa0رفته بودی وهنوز معتقدبودی باران چشم هایت همه سیلو هارا...