آوازبامداد

متن مرتبط با «گردش زمین و فصل ها» در سایت آوازبامداد نوشته شده است

فقط عبور می کنیم

  • نیلوبلاگ

    رنگ های کورآن کودکدر تابلو نقاشی "فقط عبور می کنیم"!که سال هاست که خشکیده "نه آواز قناری دارد ونه همهمه قناری"وانگار هزار سال هست که میلاد قبل ما آمده بودوزیر آن درخت پیرجمجعه های بی مغض!که تعبیر گران معتقداندحتی قبل ازما هم اینجابوده اندوزیر لب ورد می خوانند ذکر می گویند...شایددوباره باران بباردو جمجعه سبز یوحنا برای حکوت بیدار شود.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 "نه آواز قناری دا...

    ادامه مطلب
  • گردش فصل

  • نیلوبلاگ

    یاد داریقهقهه انتهای هر عصر را در دهکده پدری...؟یاد داری که؟چطورمضراب شهریورسوار بر اسب زردرنگش شد!حال یخ بسته آب چشمه!ولی اینکمی رقصد دختر لر با شال سبزرنگشدر آواز دختر مالاگایی... ...

    ادامه مطلب
  • به شهر زن ها خوش آمدید

  • نیلوبلاگ

    دنیای شب و روز شنبه ها تا جمعه ها مجازی یا حقیقی؟ چه فرقی میکند میان دستان منو تو چه ابریشمی باشد تاهست جهان در اختیار اوست چه با اس ام اس چه با چت! فقط خواب های تو از آن من است وقتی هم که بیدار شدم مال تو کلیک! یاهو نیمباز فیس بوک...! xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حالا اینجااز آن توست به شهر زن ها خوش امدید...! ...

    ادامه مطلب
  • هوشنگ ابتهاج

  • نیلوبلاگ

    ای فرستاده سلامم به سلامت باشیغمم آن نیست كه قادر به غرامت باشیگل كه دل زنده كند بوی وفایی داردتو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشیخانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در اوسر فرود آری و مایل به اقامت باشیدگرم وعده ی دیدار وفایی نكندمگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشیشبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاکسزدت گر همه با اشک ندامت باشیمی كنم بخت بد خویش شریک گنهتتا نه تنها تو سزاوار ملامت باشیای كه هرگز نكند سایه فراموش تو رایاد كردی به سلامم به سلامت باشیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...

    ادامه مطلب
  • خیال تو

  • نیلوبلاگ

    انگار بوی گندم به شهر رسیده بود که خبازان همه بیداربودند واواز موذن درکوچه های لخت ...!xa0 شهرخیس تراز پلک های توxa0 من نیز گم شده بودمxa0 درخیال خواب های توxa0 «۲» تمام رنگ های نقش بسته درخیال تو درنگاه من یخ بسته بود...

    ادامه مطلب
  • بوی گندم

  • نیلوبلاگ

    انگارهمه خبازان می دانستند فردابوی گندم خواهد امد وتنورهارادغ کرده بودنند مادران سبدهای ریحان راچیدهxa0 پدران شیر رادوشیدهxa0 خواهران گیسوان هم رابافته پسران بدنبال هیزم درکوچه های خیال تو... وتوهنوز معلوم نبودکه در بسترخواب کدام دهقان به فکر xa0رفته بودی وهنوز معتقدبودی باران چشم هایت همه سیلو هارا خیس خواهد کرد xa0...

    ادامه مطلب