
انگارهمه خبازان می دانستند فردابوی گندم خواهد امد وتنورهارادغ کرده بودنند مادران سبدهای ریحان راچیده پدران شیر رادوشیده خواهران گیسوان هم رابافته پسران بدنبال هیزم درکوچه های خیال تو... وتوهنوز معلوم نبودکه در بسترخواب کدام دهقان به فکر رفته بودی وهنوز معتقدبودی باران چشم هایت همه سیلو هارا خیس خواهد کرد ...
ادامه مطلب